میمون

.

اسم‌های رایج در ایران اکثراً یا اسم گل‌اند، یا حیوان، یا معنی ِ قشنگی دارند. مثلاً نرگس، شاهین، امید

این وسط یه اسم هست که در هر سه کتگوری می‌گنجه، ولی حقش خورده شده 

.


در راستای مسابقه‌ی هفته‌ی امروز

.

این عرقش چقدر قوی بود! یه نفر رو هشت نفر می‌دیدم…

.


پارانوید vs حرومزاده

.

اگه جای احمدی‌نژاد بودم تو این موقعیت، می‌سپردم شایعه کنن جلیلی آدم منه. بعد مثلاً جلیلی تکذیب می‌کرد می‌گفتن داره الکی فیلم بازی می‌کنه. سخنرانی می‌کرد اعلام برائت می‌کرد ازم، همه چرتشون می‌گرفت آخرشم می‌گفتن اینا همش جزو بازیشه، احسنت ببینید چقدر حرومزاده‌ست این. خلاصه همه از فرط پارانویا گه‌گیجه می‌گرفتن. همه که می‌گم یعنی اونی که اون «یک رای» رو داره.

.


برای گرفتن فال بوئندیاها نیازی به ورق ندارم*

.

از آنجایی که در تاریخ مملکت ما همواره میزان پارگی هر چه بیشتر کون ملت است، و از آنجا که دقیقاً هر وقت که دیگر از این بدتر نمی‌شده است «سوپرایز!» بدتر از این هم شده است، و از آنجا که تنها قانونی که در این مملکت کار می‌کند قانون مورفیست، پیش‌بینی می‌گردد:

جناب بهار که رد صلاحیت می‌شود. سردار سازندگی هم «به دلایلی» انصراف می‌دهد و خرده امید باقیمانده‌ی ملت را تبدیل به ماست موسیر می‌کند. کی رئیس‌جمهور می‌شود؟ بستگی دارد چه کسی را بیشتر از همه مسخره کنیم. مثلاً محسن رضایی‌ یا حدادعادل. حیف که علی‌آبادی نقص مدارک داشت وگرنه اونهم شوخی خوبی بود.

.

پ.ن: جسارتاً این استدلال‌ها در باب انتخاب بین بد و بدتر، عقلانیت محوری‌ و پرهیز از انفعال، چرا زمان انتخابات مجلس موضوعیت نداشت؟ البته که وصله‌ی قهرمان سازی و ناجی تراشی به دوستان نمی‌چسبد، فقط می‌پرسم که یاد بگیرم.

.

* صد سال تنهایی- چون خانمه صد و اندی سالشه و زندگی تکراری نسل اندر نسل بوئندیاها رو دیده


چنانچه نام خانوادگی شما «مرتضایی‌فر» است یا معتقدید آدمی پس از مرگ ناگهان محترم و مقدس می‌شود این پست را نخوانید

.

از قدیم الایام صدای خر در ادبیات ما مشهور بوده و البته نسل شهرنشین و خر ندیده شاید به عمرش هرگز عرعر این موجود نازنین را نشنیده باشد و استحقاق این شهرت را درک نکرده باشد.

ولی آنهایی سعادت زیستن در شعاع یک کیلومتری دانشگاه تهران را داشته‌اند تائید خواهند کرد که صدای ناهنـجار و دورگـه‌ی وزیر شــعار بهترین رقیب انتخاباتی برای عرعر خر بود وقتی هر جمعه از بلندگوهای مسفقر در خیابان (بله، بلندگوی نماز جمعه وسط خیابان) روحشان را سوهان می‌کشید.

خبر مرگش لابه‌لای بحث‌های انتخاباتی (که فقط دو روزه که شروع شده و به همین زودی برای من یکی که خسته کننده و کلیشه‌ای شده) گم شد. خواستم یادآوری کنم که دنیا حالا یک کوچولو جای بهتری شده.

.


خیلی هم جدی

.

یه سری صداشون خوبه و تو جمع دوستان می‌خونند

یه سری تو تنهاییشون

یه سری تو حموم زیر دوش

من؟ من موقع جاروبرقی کشیدن

  پ.ن: شلدن: پنی این ماهی قرمز ِ مرده تو کمدت چی‌کار می‌کنه؟ پنی: ای وای به کل فراموش کردم که بهش غذا بدم… و این که اصلاً دارمش


When the argument backfires

.

چگونه میتوان ادعا کرد خداوندی با این عظمت، زیبایی و پیچیدگی به صورت خود به خود و بدون نیاز به خالق به وجود آمده باشد؟

.