بایگانی ماهانه: فوریه 2010

سوره ی سوزن

.

پس شک کنید (1) آن گاه که احساس کردید که خیلی آدم تیزی هستید (2) آن هنگام که خود را آدم زیرکی یافتید که با درایت تمام توطئه های دشمنان را نقش بر آب می کند (3) بدانید که یک جای کار می لنگد (4)  ای کسانی که ایمان آورده اید (5) از عاقبت سوزن  بهراسید که از او تیز تر نیافریده ایم (6)

.

Advertisements

ای تو اون وبلاگت

.

«نمی دانم چرا هر وقت گودرز را می بینم یاد شقایق می افتم…»

من می دونم چرا. می خوای یه پست راجع به شقایق بنویسی بلد نیستی چه طوری شروع کنی.

.


قصه ی مداد هاش ب

.

یکی بود یکی نبود، یه مداد هاش ب بود که توی یه کشور غریب درس می خوند. این مداد شبیه مردم اون کشور نبود، می تونست به زبونشون حرف بزنه، ولی  حرفشون رو نمی فهمید، استدلال هاشون رو نمی فهمید، عجیب این بود که بدیهیات واسه مردم اون جا تابو بود، عوضش یه چیزایی واسه شون بدیهی بود که هیچ رقم تو کت مداد نمی رفت.  بالاخره اپلای کرد و از ایران رفت و سال های سال به خوبی و خوشی زندگی کرد.

.


عشق از نوع سریالی

.

عاشق شدن در مرحله چهارم رابطه ی دو نفره. یعنی بعد از 1.خوش آمدن از طرف و 2.باهاش بیرون رفتن و 3.برای مدتی با هم سکس داشتن.

اگه کارگردان بخواد خلاقیت به خرج بده و داستان رو دراماتیک کنه  یه چیزی از نوع راس و ریچل به خوردمون می ده که هر وقت یکی شون «برای اون یکی احساسات داره»، طرف خبر نداره، یا داره دیت می کنه، یا چه می دونم دنبال قیر و قیف و کوفت و زهرماره.

.


نوستالژی آقای مجری

.

کلاه قرمزی، نکن نکن نکن، نکن نکن؛ نکن نکن نکن نکن. بچه های توی خونه هم حتماً می دونن که نکن نکن نکن. نکن نکن نکن نکن، نکن نکن نکن.

.


احتمالاً شنا بلد نیستند

.

وی در همین راستا فرمود: مثال این افراد مانند کسی است که در کشتی نشسته بود و می گفت من فقط زیر پای خودم را سوراخ می کنم و با بقیه کاری ندارم!

.


عملیات والفجر نرم

.

یه سری از برادرا هی «عکس اختشاشگران» گوگل می کنن و میان این جا.

از کجا می دونم؟

با «ضد آنتی پروکسی» هویت شون رو کشف کردم.

.