قصه ی مداد هاش ب

.

یکی بود یکی نبود، یه مداد هاش ب بود که توی یه کشور غریب درس می خوند. این مداد شبیه مردم اون کشور نبود، می تونست به زبونشون حرف بزنه، ولی  حرفشون رو نمی فهمید، استدلال هاشون رو نمی فهمید، عجیب این بود که بدیهیات واسه مردم اون جا تابو بود، عوضش یه چیزایی واسه شون بدیهی بود که هیچ رقم تو کت مداد نمی رفت.  بالاخره اپلای کرد و از ایران رفت و سال های سال به خوبی و خوشی زندگی کرد.

.

Advertisements

دیدگاه‌ها ناکارا هستند.