بایگانی ماهانه: مه 2010

ترجمه ی اپیزود آخر لاست

.

خوب بسه دیگه، همین جا داستان تموم می شه. کون لق ِ بیننده ها!

.


یک سال مبارزه

.

نومید مکن ملت ِ ما را لطفاً

تحقیر مکن همت ِ ما را لطفاً

یک سال به لایک کردن و شِیر گذشت

شطرنجی کنید صورت ِ ما را لطفاً!

.


در باب تعطیلی ده روزه ی این جا می فرماید:

.

نصایح ِ قبلی ام رو تواین مدت مرورکنید. آینه قدی یادتون نره.

اگه احیاناً کسی تو این ده روز مرحوم شد، یادتون باشه که جنتی هنوز زنده است.

اگه دیر کردم بی خودی مجسمه ی گوساله نسازید، برادرا فرق گوساله و تندیس هنرمند رو نمی دونن، می دزدنش!

.


تهاجم فرهنگی از نوع وسترن

.

غلط نکنم معاون کلانتر و لوک خوش شانس هم جزو قدم های اول جنگ نرم بودن.

.


تفاوت ها

.

یک دختر: اه… طرف دوست دختر داره… حیف شد (اسمشو از لیست خواستگاران احتمالی خط می زنه)

یک پسر: طرف دوست پسر داره… یعنی اهلشه! برم یه کم مخشو بزنم میاد با من…

.


وقتی سه چهارم از فیلم گذشته اتفاق می افتد

.

آدم بدا یهویی آدم خوبه ی داستان رو غافلگیر می کنن و می دزدنش می برنش تو مقر ِ خودشون. اونجا رئیس ِ آدم بدا واسه ش طی یه presentation ده دقیقه ای (با powerpoint) نقشه ی شیطانی خودشو به همراه انگیزه ی اولیه، جزئیات ِ اجرایی و از همه مهم تر تشریح تنها نقطه ضعف ِ نقشه اش توضیح می ده. بعد می گه:» حالا ما چاره ای نداریم جز این که تو رو بکشیم، چون دیگه همه چیز رو می دونی»

.


عجیب اما واقعی

.

یه چیزی بهتون می گم باورتون نمی شه. اون فیلم ِ زهرا امیر ابراهیمی که در اومده بود یادتونه؟ من هیچ وقت ندیدمش.

.