پهلوانان نمی‌بازند (مگر عمدی)

.

تو این داستان پوریای ولی (همون که واسه شاد کردن دل مادر حریفش بهش می‌بازه) تنها کسی که کل داستان رو می‌دونه خود پوریای ولیه که! پس راوی کیه؟

یعنی پوریای ولی بعد از اینکه باخته هر جا نشسته گفته بعله من خودم گذاشتم ببره و دلم واسه ننه‌اش سوخت و…؟

.

پ.ن: کلاً این داستانهایی که دانای کل دارن به کم به نظرم گوششون بازه. یه نمونه دیگه‌اش اون تسبیح حضرت فاطمه که پاره کرد و یه مهره‌اش نصف شد و اینا.

Advertisements

2 پاسخ برای «پهلوانان نمی‌بازند (مگر عمدی)»

  • مهدی

    یا اینکه طرف با چاه دردودل میکرد و میرفت خونه بیوه زن نون میپپخت و با خودش میگفت این آتش تنور رو سزای بی توجهی های من بوده.کلا باید صرفا از بعد آموزشی بررسی بشن نه تاریخی. چون تقریبا اکثرا از لحاظ تاریخی مشکل دارن

  • مهدی

    توی این داستان، مادره به این جمعبندی رسیده که پوریای ولی عمدا باخته. چون روز مسابقه شناختتش. حالا باقی داستانا رو …

درج رایانشـــــــــــــانی (ایمیل) ضروری نیست

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s