بایگانی دسته‌ها: دور هم باشیم

تراوشــات الکی

.

یه روز یه هشــپا میرسه به یه هشــتگ میگه ئه تو که فقط یه برچسب داری؟ میگه آخه من هشتگ نیستم خشتکم

.

Advertisements

نوشیدنی جرئت‌زا

.

ردبول به شما BALL می‌ده!

.


[1+]

.

برگشته‌ایم به سالهای چهل-چهل و دو… بیست تا لایک اون زمانها خیلی می‌شد. حساب کنی میشه در حد +100 گودر…

.


کسی این کتابو یادشه؟

.

سوم دبستان یه کتابی بهمون دادن اسمش «کرمان و کودکی‌ها» بود. یه چیزی بود بین کپی قصه‌های مجید و اتوبیوگرافی یکی که گه خاصی نیست ولی فکر می‌کنه گه خاصیه. از اون تیپ کتابایی که هر فصلش یکی از گه‌کاریهای بچگی نویسنده‌ست. مثلاً یه جا می‌ره اصول دین رو سر صف از حفظ بگه یادش می‌ره می‌زنه زیر گریه و از این دست چیزایی که اگه یه آدم بزرگ بخونه احتمالاً دلش می‌سوزه، ولی خوب من هم سن بچه‌هه بودم، منم سر صف می‌رفتم. می‌گفتم چرا پس اینها واسه من پیش نمیاد؟ حالا خنگی پنج کلمه رو نمی‌تونی حفظ کنی اشکال نداره، چرا طلبکاری؟… انگار بچه شاشوی ته کلاس حالا بزرگ شده بود و در وصف شاشیدنش کتاب نوشته بود. زور داشت.

الان مهم نیست، شاید اگه الان کتابو بخونم منم دلم واسه بچه‌هه بسوزه. ولی اینارو به مداد 8-9 ساله بدهکارم که این‌جا بنویسم، بسکه زورش اومده بود اون موقع. شاید یه جوری به نویسنده‌ش برسه و بفهمه که یه بچه‌ای بود (خوره‌ی کتاب هم بود اتفاقاًً) که اینقدر از از کتابش بدش اومد که وقتی به عادت همیشگی می‌خواست صفحه‌ی اول کتاب نوت بنویسه، در حد وسعش فحش نوشت.

.


جایزه‌ی شاش ِطلایی به پاس زحمات شما

.

چه احساسی بهت دست می‌ده وقتی می‌بینی گوگل کروم Multiphysics رو ازت غلط املایی گرفته، به جاشم بهت پیشنهاد می‌ده Metaphysics …

.


همه ساکت بودند، ناگهان…

.

– قور! قوررر! آی قورر! وای قوررر! ایهاالناس کجایید قوررر! قوررر!

(شکم بی‌صاب مونده‌ – کتاب‌خانه‌ی دانشگاه – واقعی)

.


هونِتم داداش!

.

بعله دیگه هی برمی‌دارید کون رو می‌نویسید هون، نتیجه‌اش این می‌شه که آدم وقتی یه کتاب می‌بینه با اسم ِ«من هومبولتم»، یه جور بدی می‌خوندش…

.